معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش ایکنا به نقل از اسلام تایمز؛ تثبیت کنترل انصارالله بر تنگه باب المندب و جزایر راهبردی دریای سرخ، تحولی ژئوپلیتیکی است که پیامدهای آن بسیار فراتر از مرزهای یمن خواهد بود. برای رژیم صهیونیستی، چنین تحولی می تواند معادلات امنیتی و اقتصادی را در یکی از حساس ترین جبهه های دریایی پیرامون سرزمین های اشغالی دستخوش تغییر کند.
به گزارش ایکنا به نقل از اسلام تایمز؛ تثبیت کنترل انصارالله بر تنگه باب المندب و جزایر راهبردی دریای سرخ، تحولی ژئوپلیتیکی است که پیامدهای آن بسیار فراتر از مرزهای یمن خواهد بود. برای رژیم صهیونیستی، چنین تحولی می تواند معادلات امنیتی و اقتصادی را در یکی از حساس ترین جبهه های دریایی پیرامون سرزمین های اشغالی دستخوش تغییر کند.
اهمیت باب المندب تنها به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمی شود؛ این تنگه در محل اتصال دریای سرخ، خلیج عدن و اقیانوس هند قرار گرفته و هر بازیگری که بتواند بر امنیت و تردد در آن اثرگذار باشد، از یک ابزار مهم ژئوپلیتیکی برای اعمال فشار برخوردار خواهد شد. از همین رو، برای رژیم صهیونیستی که بخش قابل توجهی از تجارت خارجی آن به مسیرهای دریایی وابسته است، تثبیت توانمندی انصارالله در این منطقه یک تهدید راهبردی جدی محسوب می شود.
نخستین و شاید فوری ترین نگرانی رژیم صهیونیستی، بُعد اقتصادی این مسئله است. حمل ونقل دریایی یکی از ارکان اصلی تجارت خارجی این رژیم محسوب می شود و دریای سرخ نیز مسیر دریایی جنوبی آن برای دسترسی به اقیانوس هند و بازارهای آسیایی است.
اهمیت این مسیر زمانی بیش از پیش آشکار شد که انصارالله در واکنش به جنگ غزه، هدف قرار دادن کشتی های مرتبط با رژیم صهیونیستی و اعمال محدودیت بر تردد کشتی های مرتبط با این رژیم را در دستور کار قرار داد. این تحولات نشان داد که فاصله جغرافیایی میان یمن و سرزمین های اشغالی لزوماً به معنای فاصله راهبردی نیست.
تنگه باب المندب، گذرگاهی به عرض بیست مایل بین یمن و جیبوتی، یکی از مهم ترین گلوگاه های تجارت جهانی است. تقریباً 12 تا 15 درصد از کل تجارت جهانی از این تنگه عبور می کند، از جمله 12 درصد از نفت جهان و 30 درصد از کالاهای کانتینری. حدود 60 درصد از تولید ناخالص داخلی رژیم صهیونیستی از تجارت حاصل می شود و 99.6 درصد از آن (از نظر وزنی، 65 درصد از نظر حجمی) از طریق دریا تأمین می شود. سه بندر حیفا، اشدود و ایلات - 80 درصد از ترافیک دریایی اسرائیل را برعهده دارند.
لذا پیشروی در ساحل غربی برای اسرائیل معنای فشار بر گلوگاه اقتصادی خود را دارد. با تسلط بیش از پیش انصارالله بر سواحل یمن در باب المندب و جزایر راهبردی پیرامون این تنگه، رژیم صهیونیستی دیگر صرفاً با یک اختلال موقت در مسیرهای دریایی مواجه نخواهد بود، بلکه ممکن است با یک محدودیت راهبردی و پایدار در یکی از مهم ترین مسیرهای تجاری خود روبه رو شود.
مقامات صهیونیستی می گویند مسیر جایگزین دریای سرخ، حمل و نقل در نوک جنوبی آفریقا است که در این صورت تردد کشتی ها در دریای مدیترانه 2 تا سه هفته طولانی می شود. چنین وضعیتی می تواند هزینه های بیمه، حمل ونقل و تأمین امنیت کشتی ها را افزایش دهد.
در سطح راهبردی، نتیجه این روند افزایش آسیب پذیری اقتصاد رژیم صهیونیستی در برابر تحولات منطقه ای خواهد بود؛ تحولاتی که هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین های اشغالی رخ می دهند.
دومین نگرانی رژیم صهیونیستی مستقیماً به تحولات فلسطین مربوط می شود. انصارالله پیش تر در جریان محاصره دریایی علیه اسرائیل در جریان جنگ غزه نشان داده است که حاضر است تحولات یمن را با وضعیت غزه پیوند بزند. لذا تثبیت موقعیت این جنبش در اطراف باب المندب می تواند ظرفیت آن را برای تبدیل حمایت سیاسی از فلسطین به یک اهرم فشار راهبردی و مستمر افزایش دهد.
این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می کند که رژیم صهیونیستی علاوه بر کارشکنی در اجرای توافق آتش بس غزه و ادامه سیاست فشار، اشغال نظامی و کشتار روزانه فلسطینیان در این باریکه، همزمان فشار و سرکوبها را برای کوچاندن فلسطینیان از کرانه باختری نیز طی هفته های گذشته افزایش داده است در چنین شرایطی، شکل گیری یک نقطه فشار پایدار دیگر در دریای سرخ می تواند محاسبات امنیتی این رژیم را پیچیده تر کند.
نگرانی اصلی رژیم صهیونیستی لزوماً آغاز یک جبهه جنگ متعارف نیست؛ بلکه احتمال شکل گیری یک سازوکار فشار راهبردی دائمی است که در آن مسیرهای دریایی، بنادر، جزایر و زیرساخت های ساحلی به بخشی از معادله گسترده تر حمایت یمن از فلسطینیان تبدیل شوند.
موقعیت جدید انصارالله در جغرافیای یمن به آن امکان می دهد بر محیط امنیتی یکی از مهم ترین مسیرهای دریایی منتهی به سرزمین های اشغالی تأثیر بگذارد و همزمان حمایت سیاسی و نظامی خود از آرمان فلسطین را ادامه دهد.
سومین نگرانی رژیم صهیونیستی به ایران و مجموعه مقاومت در منطقه مربوط می شود. تقویت موقعیت انصارالله در باب المندب می تواند نمونه دیگری از چگونگی تبدیل موقعیت جغرافیایی به یک ابزار نظامی و سیاسی در چارچوب راهبرد جنگ نامتقارن ایران باشد.
ایران برای افزایش هزینه های تقابل با دشمنان خود الزاماً به برتری نظامی متعارف نیاز ندارد. توسعه توانمندی های به هم پیوسته میان گروه های مقاومت می تواند مجموعه ای از نقاط فشار را در مناطق مختلف جغرافیایی ایجاد کند.
از این منظر، موقعیت انصارالله در باب المندب تنها یک مسئله مرتبط با یمن نیست، بلکه می تواند به بخشی از شبکه گسترده تری از ظرفیت های راهبردی تبدیل شود که از خلیج فارس تا دریای سرخ و شرق مدیترانه امتداد دارد.
برای رژیم صهیونیستی، این وضعیت این نگرانی را ایجاد می کند که درگیری احتمالی آینده با ایران دیگر محدود به خاک ایران یا یک میدان نبرد مشخص نباشد. مسیرهای دریایی، تأسیسات انرژی، بنادر و کشتی های تجاری نیز می توانند در معرض فشار و اختلال ناشی از ظرفیت های نامتقارن و پراکنده جغرافیایی قرار گیرند.
از این رو، تقویت انصارالله صرفاً افزایش قدرت نظامی یک بازیگر یمنی نیست؛ بلکه از نگاه رژیم صهیونیستی می تواند به معنای گسترش عمق راهبردی در اختیار ایران و متحدان منطقه ای آن باشد.
نگرانی دیگر رژیم صهیونیستی، احتمال گسترش نفوذ انصارالله به سمت شرق آفریقا و کشورهای پیرامون دریای سرخ است.
باب المندب صرفاً یک گذرگاه میان یمن و سرزمین های اشغالی نیست؛ این تنگه یک نقطه اتصال راهبردی میان شبه جزیره عربستان و شاخ آفریقاست. هر بازیگری که بتواند نفوذ قابل توجهی بر این تنگه پیدا کند، بالقوه از اهرم سیاسی بیشتری در تحولات دو سوی دریای سرخ برخوردار خواهد شد.
طی سال های گذشته، قدرت های منطقه ای و بین المللی سرمایه گذاری های گسترده ای در بنادر، تأسیسات نظامی و ایجاد روابط سیاسی در اطراف دریای سرخ و شاخ آفریقا انجام داده اند. از جمله امارات متحده عربی به طور ویژه تلاش کرده است شبکه ای از نفوذ را پیرامون بنادر و مسیرهای دریایی راهبردی ایجاد کند.
برای اسرائیل نیز شاخ افریقا در سالهای اخیر به عنوان عرصه ای محوری در تفکر سیاست خارجی به ویژه در رقابت با ترکیه در حال ظهور است که برای مثال می توان به سفر گیدئون ساعر، وزیر امور خارجه این رژیم، به اتیوپی در اوایل ماه مه 2025، و همچنین به رسمیت شناختن استقلال سومال لند در سال 2026 اشاره کرد.
ظهور انصارالله به عنوان یک قدرت مسلط در سمت یمنی باب المندب می تواند این توازن را که این سرمایه گذاری ها برای ایجاد آن صورت گرفته بود، تغییر دهد. افزایش نفوذ انصارالله می تواند این جنبش را در تحولات سیاسی کشورهای پیرامون دریای سرخ و شاخ آفریقا، از جمله اریتره، جیبوتی و سومالی، به بازیگری اثرگذارتر تبدیل کند.
در نتیجه، دریای سرخ ممکن است از فضایی که عمدتاً تحت نفوذ قدرت های خارجی قرار دارد، به عرصه ای تبدیل شود که انصارالله نیز یکی از بازیگران تعیین کننده آن باشد.
پنجمین بُعد این تحولات، جنبه سیاسی آن است. کنترل جزایر راهبردی، بنادر و شهرهای ساحلی می تواند قدرت انصارالله را نه تنها از نظر تحولات داخلی، بلکه از منظر وزن منطقه ای و بین المللی نیز افزایش دهد.
این مسئله به ویژه در صورتی اهمیت پیدا می کند که موقعیت انصارالله از یک وضعیت به رسمیت شناخته نشده از سوی سازمان ملل، به یک واقعیت پایدار و تثبیت شده در منطق بین المللی و روابط با کشورها تبدیل شود. در چنین شرایطی، این جنبش می تواند از یک بازیگر قدرتمند در جنگ یمن به یک بازیگر منطقه ای عضو محور مقاومت با نفوذ بر یکی از مهم ترین گلوگاه ها و مسیرهای تجارت دریایی جهان تبدیل شود.
در نتیجه، قدرت چانه زنی انصارالله دیگر تنها به مذاکرات داخلی یمن محدود نخواهد بود. امنیت دریای سرخ، کشتیرانی بین المللی و روابط با کشورهای پیرامونی نیز می تواند بخشی از معادله گسترده تر قدرت این جنبش باشد.
از این منظر، تحولات اخیر را می توان شکستی مهم برای راهبرد رژیم صهیونیستی در جنوب یمن نیز دانست.
رژیم صهیونیستی طی سال های گذشته، با همکاری امارات متحده عربی و از طریق نیروهای وابسته به شورای انتقالی جنوب که اکنون منحل شده است، تلاش کرد حضور و نفوذ سیاسی و نظامی خود را در جنوب یمن و پیرامون باب المندب گسترش دهد. از زمان آغاز تجاوز ائتلاف سعودی- اماراتی به یمن در سال 2015، رژیم صهیونیستی یکی از بازیگران اصلی در صحنه مشارکت در جنگ بود و هدف اصل از این مشارکت نیز رفع تهدید از امنیت و اقتصاد رژیم در دریای سرخ و تنگه باب المندب و ایجاد سدی برای مهار انصارالله بود.
این همکاری در سالهای بعد نیز ادامه یافت و در آبان ماه 1404 رسانه های صهیونیستی از اقدام تل آویو با هماهنگی ابوظبی در تأسیس یک شبکه از فرودگاه های جدید در جزایر و سواحل راهبردی یمن (مانند عبدالکوری، پریم، زقار، المخا، عبدالکوری و سمحه) خبر دادند.
اما در تحولات اخیر پیشروی های انصارالله کل این تله فرودگاهی که برای احاطه هوایی بر بنادر الحدیده و سلیف و راس عیسی بوجود آمده بود را خنثی کرد و این مناطق به ویژه جزیره میون (پریم) و شهر المخا به کنترل انصارالله درآمد. لذا تثبیت موقعیت انصارالله دقیقاً نتیجه ای معکوس رقم زد.
به جای آنکه انصارالله از این گلوگاه دریایی دور نگه داشته شود، این جنبش به سمت تثبیت کنترل خود بر اطراف تنگه باب المندب حرکت می کند. همچنین به جای آنکه جنوب یمن به بستری برای محدود کردن انصارالله تبدیل شود، این منطقه ممکن است به بخشی از عمق راهبردی این جنبش تبدیل شود.
اهمیت موضوع برای رژیم صهیونیستی نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است. نگرانی تنها از دست رفتن یک موقعیت نظامی یا یک متحد سیاسی نیست؛ بلکه احتمال شکست یک راهبرد منطقه ای گسترده مطرح است که طی سال ها با هدف کنترل جغرافیای دریایی پیرامون ورودی جنوبی دریای سرخ دنبال شده است.
درنهایت اگر این تحولات به یک واقعیت پایدار تبدیل شود، برای رژیم صهیونیستی چنین وضعیتی به معنای آن خواهد بود که سال ها سرمایه گذاری و تلاش برای مهار انصارالله به نتیجه ای کاملاً معکوس منجر شده است؛ به این معنا که به جای محدود کردن دامنه نفوذ این جنبش، تحولات سال های اخیر زمینه ظهور آن به عنوان یکی از بازیگران تعیین کننده در جغرافیای راهبردی دریای سرخ را فراهم کرده است.
{{name}}
{{content}}